میراثآریا: تاریخ هنر چوب ایران، با نام ارومیه گره خورده است؛ شهری که با هنر ریزهکاری و نازککاری، هویت خود را به جهان اثبات کرده و مکتبی بیهمتا در معرق و منبت پدید آورده است، اگرچه امروزه سایه بیتوجهی، بر کارگاههای شهر افتاده، اما شکوه این هنر همچنان در آثار اساتید بزرگ جاری است، در صدر این اساتید، نام استاد حسین افشاری میدرخشد؛ هنرمندی که با ابداع تابلوهای معرق برجسته، مرزهای هنر چوب را جابهجا کرد، شاهکارهای بیبدیلی مثل «رز گولو» و «سرو آغاجی» که با شور تمام نه برای فروش، که برای ابدی شدن یک احساس هستند، او که تابلوهای معرق سهبعدی و چهاربعدی را به جهان هدیه داده، هنوز هم این آثار را با تمام پیشنهادهای موزههای اروپا، به کمال عشقش ترجیح میدهد که نزد او بماند.
آثار ارزشمند دیگر استاد «اورمو باغی» است که در موزه صنایعدستی ارومیه نگهداری میشود که نگاه هر بازدیدکنندهای را میخکوب و مجذوب خود میسازد، اخیرا نیز استاد یک اثر نوآورانه و ترکیبی از هنر معرق و ریزهکاری با عنوان شطرنج_نرد تولید کرده است که به گفته خودش حدود دو سال برای خلق این اثر زمان صرف کرده تا بتواند به زیبایی بتواند جزئیات هنر معرق و ریزهکاری را در آن به نمایش بگذارد.
در این نوشتار، من از دل کارگاه کوچک و پرشور استاد در خیابان امام ارومیه، روایتگر گفتوگویی هستم که میان هنر، تاریخ و عشق میگذرد و حسین افشار، هنرمند پیشکسوت صنایعدستی آذربایجان غربی و استاد هنرهای چوبی در گفتگو با خبرنگار میراث آریا با توضیح مختری از بیوگرافی خود میگوید: من متولد سال ۱۳۲۹ در ارومیه و از طایفه افشار هستم، هنر کار با چوب در خون ما جاری است؛ از جد و پدربزرگم تا پدرم، همگی نجارانی زبردست بودند که نامشان در سراسر آذربایجان، از سلماس و خوی تا ماکو و قرهداغ میدرخشید، پدرم همواره میگفت: من عصاره این پیشینه هستم و با وجود تمام سختیهای طاقتفرسا، این هنر را ماندگار کردهام.
افشار با اشاره به سختیهای دوران کودکیاش تصریح میکند: رنج و مشقت در تمام عمر با من بوده، اما سختیهای کودکی فراتر از همه بود، وقتی تنها هفت سال داشتم، مادرم در تهران از دنیا رفت، درد بیمادری با بیماری سختی همراه شد که منجر به سنگینی گوشها و لکنت زبانم شد، وضعیتی که سالها مرا به گوشهگیری و انزوا واداشت، هنوز غم مادر را فراموش نکرده بودم که چند سال بعد خواهرم، زیبا که رماتیسم قلبی داشت در میان بازوان من زندگی را وداع گفت، مهر و محبت مادر و خواهرم چیزی نبود که بتوان آن را جایگزین کرد، گوشهای از این گمشده را در انشای مدرسهام آورده بودم که در نشریات داخلی آموزش و پرورش آن زمان هم چاپ شد آن انشا اینگونه بود: «بچهها چقدر خوشبختاند که آغوش مادر را دارند، اما من از گرمای آغوش او محروم ماندم، تنها کسی که درد مرا میفهمد، یک مادر بیجان است؛ مادری که مانند چراغی در قلب من، هرگز خاموش نمیشود.»
ساخت عروسکهای چوبی برای خواهرم
او ادامه میدهد: کشش من به طبیعت از کودکی آغاز شد؛ جایی که با ساختن عروسکهای چوبی برای خواهرم، توجه پدرم را جلب کردم، از حرفه نجاری خانواده، رفتهرفته به سمت ریزهکاری و ساخت جواهرات چوبی کشیده شدم و با تأسیس فروشگاه «ارمغان» پدرم در خیابان امام، نامی برای خود دستوپا کردم، اما ذهن من فراتر از اشیای کوچک همچون ساخت جعبههای شکلاتخوری، دستمال کاغذی و ... بود؛ حتی وقتی برای یادگیری کار با ابزار به کارخانه مبلسازی در تهران رفتم، درونم آرام نمیگرفت.
این هنرمند پیشکسوت آذربایجان غربی تصریح میکند: سرنوشت من در یک ویترین جواهرفروشی در بازار تهران رقم خورد، جایی که آقای جواهریان، صاحب مغازه که متوجه نگاه عاشقانه و سرگردان من به مجسمهها شده بود، با ظرافتی بینظیر پرسید: «جوان، تو هنرمندی یا عاشق؟» پاسخی نداشتم، اما او با همان نگاه، آدرس راه نجاتم را روی کاغذی برایم نوشت: «مرکز هنرهای زیبا، نزد استاد طاهر امامی».
او اضافه میکند: در تهران، با استاد امامی روبهرو شدم؛ کسی که در حق من هم استاد بود و هم پدر، اگرچه پدرم در ابتدا با رفتن من به تهران مخالفت میکرد، اما با حمایتهای صمیمانه «خانم جان»(همسر پدرم) و با تنها پولی که از سفارش کندهکاری در ارومیه بهدست آورده بودم، راهی پایتخت شدم، روز و شب در کارگاه استاد امامی غرق شدم و تنها پس از گذشت ۶ ماه، ایشان با تائید پشتکارم، گفت: «حسین، تو آیندهای درخشان در پیش داری.»
این هنرمند با اشاره به حمایتهای استادش در مسیر پیشرفت و آموزش ادامه میدهد: هیچچیز بدون رنج بهدست نمیآید، سه ماه اول اقامتم در تهران، بهدلیل فقر و عدم تمایل به درخواست کمک از پدر، ۱۲ کیلو وزن کم کردم، استاد امامی که متوجه وضعیت من شده بود، مدام بهصورت غیرمستقیم سعی در کمک به من داشت؛ حتی روزی از بقال محله خواست که هزینه خریدهای مرا خودش پرداخت کند، اما غرور جوانیام اجازه نداد و حتی از این پیشنهاد هم عصبانی شدم، نزدیک عید، پدرم برای جویای احوال من به تهران آمد و با هم نزد استاد رفتیم، استاد در فرصتی مناسب، با وجود اینکه مرا روحی حساس، درونگرا و سختکوش توصیف کرد، مسیر پیشرفت مرا برای پدرم روشن کرد.
او خاطرنشان میکند: پس از اتمام دوره آموزشی، به ارومیه برگشتم، اما تنها یک ماه بعد، بهدلیل سکته قلبی استاد، دوباره به تهران فراخوانده شدم، استاد در بیمارستان، کلید کارگاه را به من سپرد تا آن را اداره کنم، در آن دوران، شبانهروز برای اتمام سفارشات مشتریان و وفاداری به قول و دینم نزد استاد کار کردم، این تجربه، تجربیاتم را دوچندان کرد و سرانجام در سال ۱۳۵۴، بهگونهای متفاوت به ارومیه بازگشتم و هنر معرق چوب را در زادگاهم بنیان نهادم.
کسب بورسیه تحصیلی از ژاپن و ایتالیا
افشار تصریح میکند: بهار سال ۱۳۵۴ که به ارومیه برگشته و ازدواج کردم، همان سال و به فاصلهای کوتاه از ازدواج، توسط دکتر انصاری به نمایشگاه بینالمللی تهران دعوت شدم، تابلوی سیمرغ من در بخش صنایعدستی و در میان هنرمندان بزرگی از ژاپن، ایتالیا، تایلند، ترکیه، آلمان و... توسط هیئت داوران بهعنوان اثر اول برگزیده شد، بهعنوان نفر اول و تنها هنرمند ایرانی برنده بورس تحصیلی به دو کشور ژاپن و ایتالیا شدم، باورم نمیشد و وقتی میخواستم بالای سن بروم زانوانم میلرزید، دکتر آزاد، دبیر فستیوال، مرا در آغوش کشید و گفت: «حسین جان برای تشویق، هنرمندی از شهرستانها دعوت کردیم که شما جایزه اول را هم گرفتی، سرافرازمان کردی.»؛ تنها شرط بورسیه این بود که پس از اتمام تحصیلات بهعنوان استاد در دانشکده هنرهای زیبا تدریس کنم که بنا به شرایط سیاسی آن دوره میسر نشد.

خلق «سرو آغاجی»
هنرمند معرق و منبت چوب ارومیه اشاره به نحوه خلق «سرو آغاجی» میگوید: این اثار چکیده ۴۵ سال تجربه هنری من و نماد صلابت و جاودانگی عشق است، کار بر روی این اثر چهار سال طول کشید تا در سال ۱۳۸۴ به پایان رسید، در این مدت چنان با دردهای شدید مچ دست و انگشتان دستوپنجه نرم کردم که پزشکان از ادامه کار منع کرده بودند، اما عشق و هنر بر درد غلبه کرد و چون این آثار تجسم عشق من هستند، من حتی اگر مستأجر باشم، حاضر نیستم این آثار را با کاخی در بهترین نقطه شهر هم معاوضه کنم، در زندگی، هر چیزی قابل فروش نیست.
افشار در ارتباط با اثر «اورمو باغی» نیز اظهار میکند: «اورمو باغی» با وجود نام معرق، در واقع مجسمهای از هنرهای چوب با سبک معرق منبت سهبعدی است؛ بهگونهای که میتوان جزئیات آن را با دست لمس کرد، برای خلق نقش حتی یک برگ در این اثر، ساعتها به برگ درخت خیره شدهام، «اورمو باغی۲» این اثر مجموعهای بزرگ و متفاوت از سبک سهبعدی و چهاربعدی برجسته است که در آن از صدف، استخوان شتر و تنوع بیشتری از چوبها استفاده شده است.
او با اشاربه چوبهای استفاده شده در آثارش میگوید: هنر معرق از نقوش طبیعی درختان بهره میبرد، خداوند با رنگها و طرحهای بینظیر، درختان را آفریده است، برای مثال، استفاده از چوبهای خانواده «سرخهدار» با رنگ بنفش در جنگلهای شمال، یا چوب «اَناب» که ترکیبی از رنگهای زرد و قرمز دارد و در نزدیکی مشهد یافت میشود، از نمونههای شگفتانگیز است، در مجموع، از حدود ۱۳۰ نوع چوب موجود، ما بیشتر از ۳۰ نوع را در هنر معرق به کار میگیریم.
استاد افشاری در پایان خواستار توجه ویژه به هنرمندان صنایعدستی شده و از مسئولان درخواست کرد تا شرایطی برای حفظ آثار و هنر آنها فراهم کنند و با برگزاری دورههای آموزشی اجازه ندهند این هنر در ارومیه به فراموشی سپرده شود.
انتهای پیام/
نظر شما